۷ مهر ۱۳۸۹

مقام زن در افسانه های آفرینش 1

 
مقام زن در افسانه های آفرینش  ملل جهان ،در مقایسه با مرد ،غالبا برابر و گاه
برتر است. یکسان و همانند آفریده میشوند و یا بوجود می آیند و با حقوق طبیعی و استعدادات ذاتی واحدی زندگی را آغاز می کنند. و با معاضدت یکدیگر موانع و مشکلات را از میان بر میدارند. و جهان را آباد میسازند.
داستانهای آفرینش جهان زن و مرد ،که در کتب مقدس و آسمانی ادیان یهودی و نصارا و اسلام آمده ، در اصل با یکدیگر شباهت کلی دارند ولی در ادیان کهن ایران و هند و میتولوژی های ملل دیگر عالم،مانند چین و ژاپون و یونان و اسکاندیناوی بصورت افسانه های مختلف وصف شده اند.
در باره آفرینش آدم و حوا،در سفر اول تورات ،در باب دوم و سوم آمده :یهوه (خداوند)آدم را از مشتی خاک بسرشت و دربینی او روان زندگی بدمید آنگاه آدم جان یافت و مدت زمانی تنها در باغ عدن بزیست. پس خداوند به تنهایی او را شفقت آورد و گفت : (خوب نیست آدم تنها بماند ،باید از برای او همسری بیافرینم)و خداوند خوابی گران بر آدم مستولی ساخت. پس از آنکه آدم در خواب شد. خداوند یکی از استخوانهای او را بر گرفت و جای آنرا با گوشت انباشت و با آن زنی بیافرید و نزد آدم بیاورد. ( البته من خودم به داستانهای دینی خصوصا ادیان ابراهیمی که در باره زن گفته اند باور ندارم . به گونه ای تحقیر در آن می بینم. ولی خوب است که بدانیم.)
زن در کتاب مقدس هندوان ((ودا))،در بخش ((اوپانیشاد))گاه خدا و گاه بنام ((مایا)) همسر خدا خوانده شده است.
((ای برهمن شکوهمند!
((ترا صورتی نیست لیکن
((چه بسا صورتها که پدید میاری
((تو آنان را پدید میآری و آنگاه
((به سوی خود باز میگردانیشان
((مارا با اندیشه های خویش بیان کن!
((تو آتشی
((تو خورشیدی
((تو هوائی
((تو ماهی
((تو سپهر پر ستاره ای
((تو زنی ،تو مردی
((تو پسر و دختر جوانی
((تو برهمن شکوهمندی
((......................
((مایا همسر مقدس تست
((که با تو آمیخته است
((...........................
همچنین در کتاب ودا درباره آفرینش زن چنین آمده است:
برهمن روشنی شادمانه آفتاب ،گریه ابر،گریزپائی نسیم،خودنمائی طاووس،کمروئی خرگوش،سختی الماس،نوای دسته زنبوران،شیرینی انگبین،خونخواری ببر،تابش گرم آتش،سردی برف،پر گوئی زاغچه،نوای نوازشگر قمری،وفای مرغ حق و دوروئی کلنگ را گرفت و با هم در آمیخت و از این همه زن را بیافرید. و به مرد عطا کرد.
مرد پس از هشت روز بنزد برهمن بازگشت و گفت:
((بار خدایا !آفریده ای که به من عطا کرده ای ،زندگی مرا تلخ و تباه ساخته و دائم شکوه و شکایت می کند و آرام نمی گیرد. همه اوقات خود را صرف او می کنم. او را از من بگیر.))
آنگاه برهمن زن را از مرد پس گرفت.
هشت روز سپری شد و مرد بار دیگر به نزد خداوند آمد و گفت: ((پروردگارا !از آن دم که آفریده ات را به تو پس دادم،سخت تنهایم. بیاد میاورم آن اوقاتی را که در برابر من می رقصید و سرود می خواند و بیاد میاورم چگونه از گوشه چشم به من نظر می افکند و با من بازی می کرد و در آغوشم می گرفت . او را به من باز گردان.))
برهمن زن را باو باز داد.
پس از سه روز باز مرد ،بنزد برهمن رفت و گفت:
((بار خدایا! درست نمی فهمم ، ولی یقین دارم که زن بیشتر برای من مایه زحمت است تا لذت ،بر من رحم کن و مرا از دست او برهان ))
ولی اینبار برهمن سخت بر او بانگ زد :
((برو هر چه خواهی بکن))
مرد فریاد برداشت: ((نمی توانم با او به سر برم))
و برهمن گفت: ((بی او قادر به زندگی نیستی))
و مرد همچنان که اندوهناک دور میشد ، زیر لب غر می زد: ((وای بر من !نه با او می توانم سر کنم و نه بی او قادر به زندگی هستم))
و ایضا در یک افسانه هندی آمده است:
چون مرد به زمین آمد ،احساس غربت کرد و در پیشگاه خدایان زبان به شکوه گشود و گفت: ((ای خدا !مرا سخت تنها و بی یار آفریده ای))
آنگاه آفریننده ،عطر از گل ،نوش از شهد،شادابی از بهار،رقت از ابر،حرارت از آفتاب،و زایندگی از زمین برداشت و اینهمه در هم بآمیخت و از آن خلقتی بکرد و آنرا زن نام نهاد. تا غم از جان مرد بزداید.
از گفتگوی مرد و برهمن در کتاب ((ودا))معلوم میشود که زن آفریده ای چون مرد مختار و آزاد است و با مرد که می خواهد خودکامانه با او رفتار کند نمی سازد و با او آنسان که خود درست بداند میل به سلوک دارد و مرد چون او را موافق طبع خودسرش نمی یابد ناچار هر بار به برهمن پناه می برد.ولی از انجایی که مرد حیاتش به زن بستگی یافته و بی او قادر به زندگی نیست هر بار او را از خداوند باز می طلبد.
در دین مزدیسنا ، زرتشت،آنطور که در کتاب بندهشن فصل 15 آمده ،زن و مرد بر خلاف ادیان سامی و بعض ذیگر ادیان ، در بدو آفرینش از خاک بوجود نیامده اند ،بلکه اصل و بنیاد نباتی دارند که داستان آن چنین است.
((اهورامزدا ،کیومرث را بیافرید . کیومرث سی سال در کوهساران بسر برد. در هنگام مرگ ،از پشت او نطفه ای بچکید و بر زمین افتاد و از تابش آن آفتاب پاک گردید و چهل سال در تک خاک بماند.
پس از این مدت زمان ، به شکل دو ساقه ریباس ، در مهر ماه و مهر روز (هنگام جشن مهرگان)، در حالیکه هر دو بهم پیچیده بودند از زمین بروئیدند.
آن دو شاخه بهم پیچیده ،بمرور تغییر و تکامل یافتند و بصورت آدمی در آمدند و به چهره و قامت همانند یکدیگر شدند.
آنکه نر بود ((مشیه)) و آنکه ماده بود ((مشیانه)) نام داشت.
آنگاه اهورامزدا ،روان را که پیش از پیکر آفریده بود ،در کالبد مشیه و مشیانه بدمید.و آندو جاندار گشتند. اهورا مزدا به آنان گفت ((شما پدر و مادر مردم جهان هستید. شما را پاک و رسا بیافریدم. هر دو با پاکی قانون بکار بندید. نیک بیاندیشید و نیک گفتار و نیک کردار باشید. دیوان پرستش نکنید))
نخستین اندیشه آندو آفریده (مشیه و مشیانه) این بود که هر یک از ما مرد وزن باید خشنودی و دلگرمی و دوستی یکدیگر را فراهم آوریم.
آنگاه مشیه و مشیانه از جای بحرکت در آمدند و نخستین کاری که کردند این بود که خود را شستشو دادند و نخستین سخنی که بر زبان راندند اینکه ((اهورا مزداست یگانه آفریننده آب و خاک و گیاهان و جانداران و ستارگان و ماه و خورشید و همه آبادانی و هر آن چیزی که از بنیاد راستین است))
و پس از پنجاه سال از آندو فرزندانی بوجود آمدند. 
برگرفته از کتاب قدرت و مقام زن در ادوار تاریخ
ادامه دارد....
فریماه

۲۸ شهریور ۱۳۸۹

به راستی جادوگری هم شغلی است





هر کدام از شما در طول زندگی خود واژه هایی مانند : رمال ، فال گیر،( فال قهواه ، چایی ، فال نخود ، فال شمع ، فال ورق و ...) و داعانویسی را شنیده اید. پیدایش واژه جادوگری منحصر به یک قرن و دو قرن نیست بلکه در همه ادوار تاریخ و در گذشتگان دور مردم برای انجام کارهایشان با جادوگر و یا پیشگو مشورت می کردند. پادشاهان ما نیز از این امر مستثنی نبودند . ولی چرا ما انسانها بعد از سالیان دراز هنوز به دگرگون کردن آینده خود توسط یک انسان شبیه خودمان معتقدیم؟


در حال حاضر اکثر دعانویسان از سادات هستند که بیشتر آنها برای امرار معاش خود به این کار مشغولند . حال اگر همین دعانویسان را جادوگر خطاب کنیم این نام جدید برایشان خوشایند نمی آید.


آنها خود را حلال مشکلات می دانند که می توانند دستی در آینده هر کسی داشته باشند. حال پرسشی برای من بوجود آمده و آن این است که با وجود اعتقادات دعانویسان سادات به قرآن و خداوند و سرنوشت ، چطور آنها به خیال خود می توانند مسیر سرنوشت انسانها را تغییر دهند. آن هم با بکار بردن واژه های عربی که در قرآن هم یافت میشود.


دعانویسان چندین دسته هستند:


1- آنهایی که برای گذران زندگی خود چنین شغلی را برگزیده اند.


2- آنهایی که در توهمات خود فکر می کنند چنین نیرویی دارند که تلنگری به زندگی این و آن بزنند.


3- آنهایی که توسط دیگران مقام و منزلتی گرفته اند یعنی مردم اطراف آنها را بزرگ جلوه داده اند. که سادات از این دسته هستند.



حالا با نگاهی به مشتریان این جادوگران که خود معضل اصلیه این پیامد بد اجتماعی هستند بحث را ادامه می دهیم.


در دایره خرافات های اجتماعی سهم بزرگ آن را همین رمالها و فالگیرها و دعانویسان گرفته اند. که اکثر موارد زنان به سمت آن کشیده میشوند. زنان به دلیل حس کنجکاوی و ساده اندیشی و بی پناهی که در درون خود دارند به راحتی جذب این امور میشوند. در روستاها و مناطق محروم اعتقاد به این جریانات بیشتر دیده میشود. دعانویسی ریشه در مذهب دارد. و معتقدین به دین به آسانی در مقابل دعانویسان ضعف از خود نشان می دهند .


آن زنی که در طول سالیان زندگی خود به جای اینکه از دعانویسان ناامید شود سراغ دعانویس دیگر می رود چنین فردی در جنگ با سرنوشت خود نمی خواهد شکست خورده باشد واز دلایل ان هم می توان عدم استقلال شخصیت و ضعف تصمیم گیریه قاطع در موارد بحرانی نام برد. این شخص برای التیام خود هر گونه اتفاقی را که در زنگی اش رخ می دهد به دعا و فال گیری ربط میدهد اینگونه می خواهد نتیجه تلاشش را در زمینه جادوگری به خودثابت کند.


با نگاهی به اینگونه افراد می توانیم بگوییم اکثر کسانی که به دعانویسان مراجعه می کنند یا دختران مجردی هستند که با در اختیار گذاشتن افسار سرنوشت خود به دیگران می خواهند راه بهتر را بیابند. و یا زنان درمانده و شکست خورده ای که در زندگی زناشویی با بن بست روبرو شده اند. من اگر درباره زنان صحبت می کنم به دلیل این نیست که مردان را از این قضیه کنار زده ام . بله ، مردان هم در دام این شیادان مظلوم نما گرفتار می شوند. ولی رواج این معضل در بین زنان متاسفانه بیشتر و بیشتر است.


حال چرا زنان با سواد باید دست به گریبان دعانویسان و فال گیران شوند؟؟؟


به راستی که جادوی جادوگری به همه سرایت کرده. انگار جادوگری هم شغلیست بس گسترده و دامن گیر...


فریماه

۲۳ شهریور ۱۳۸۹

نگاهی به جایگاه حقوقی زنان در طلاق







لایحه‌ی جنجال برانگیز «حمایت از خانواده»، این روزها بار دیگر در دستور کار مجلس شورای اسلامی قرار گرفته است؛ لایحه‌ای که مواد گوناگون - به‌ویژه فصل سوم آن - موجب خشم و اعتراض گسترده‌ی فعالان حقوق زنان و نیز سایر نیروهای مترقی جامعه شده است.


یکشنبه‌ی این هفته، فصل چهارم این لایحه که مربوط به طلاق و تشریفات اجرایی آن است از تصویب مجلس اسلامی گذشت. با اجرایی شدن این قانون، تغییرات مختصری در شیوه‌ی طلاق زوج‌های ایرانی صورت می‌گیرد که به باور نگارنده، با در نظر داشتن ماهیت و جایگاه حقوقی «طلاق» در قوانین ایران، تا اندازه‌ای می‌تواند مفید واقع شود.


در این یادداشت، سعی می‌کنم ضمن پرداختن به جایگاه حقوقی زنان در امر طلاق و نیز اشاره به چند نکته‌ی دیگر در پیوند با آن، به امکان و فرصتی بپردازم که در چهارچوب این لایحه می‌تواند در اختیار زنان ایرانی قرار گیرد.


۱. نکاح یا همان عقد شرعی زناشویی - چه به‌طور دائم باشد و چه به‌طور موقت- یکی از عقدهای اصلی در فقه شیعه است. در تمامی عقدهای شرعی از جمله نکاح، وجود «اراده و خواست طرفین عقد»، یکی از شرط‌های ضروری صحت عقد است. برای نمونه، در عقد «بیع»، خریداری وجود دارد که در قبال پرداخت مبلغی مشخص، مالکیت چیز معینی را که فروشنده در معرض فروش گذاشته است در اختیار می‌گیرد.


متاسفانه روح حاکم بر عقد نکاح، شباهت‌های غیر قابل انکاری با عقد بیع دارد. به فرض به موجب قوانین مدنی ایران، تا هنگامی که خریدار، مبلغ قرارداد را پرداخت نکرده باشد، فروشنده هم می‌تواند از تحویل جنس و موضوع مورد معامله امتناع ورزد (حق حبس). مشابه چنین مناسباتی را در عقد نکاح نیز ملاحظه می‌کنیم: تا هنگامی که شوهر از تادیه‌ی مهریه‌ی زن خود امتناع کند، طبق قوانین، زن نیز می‌تواند از هم‌بستری با شوهراش خودداری کند.


۲. در چهارچوب این مناسبات، زن کالایی تصور می‌شود که با پرداخت مهریه، می‌توان آن را تصرف کرد. این مسئله تا آنجایی پیش می‌رود که صیغه یا عقد موقت ازدواج، بدون درنظر گرفتن «مهریه» جایز نیست و لازم است که مهریه تعیین شود، والا عقد باطل است. یا به فرض اگر مردی بدون هم بستری با همسرش او را طلاق دهد، زن تنها مالک نیمی از مهریه و نه تمام آن است!


به‌هرحال، هرچند عنصر «خواست و اراده»، به نوعی با قاعده‌ی «منع ازدواج دوشیزگان بدون اجازه‌ی ولی» ( پدر و یا جد پدری) تا اندازه‌ای مخدوش می‌شود، اما هم‌چنان و به طور معمول «اراده و خواست زن»، عنصری محوری در آغاز رابطه‌ی زناشویی به شمار می‌رود. منتها در پایان رابطه و به هنگام طلاق، وضعیت حقوقی طرفین به هیچ‌وجه مانند شروع آن تعریف نمی‌شود. در واقع زنان مطابق ضوابط فقهی، هیچ اراده‌ی مستقلی در پایان بخشیدن به رابطه‌ی زناشویی خود ندارند.


۳. برابر موازین شرعی، طلاق در اساس در زمره‌ی عقدها طبقه‌بندی نمی‌شود تا نیازی به اراده‌ی طرفین عقد باشد. بلکه از نگاه فقهی، طلاق «ایقاعی»1 است که تنها از جانب شوهر امکان اعمال آن وجود دارد و خواست و تمایل زن در آن هیچ اهمیتی ندارد.


۴. بر این پایه، آن‌چه از آن با عنوان «طلاق توافقی» یاد می‌شود و در ماده‌ی 28 قانون حمایت از خانواده نیز به آن اشاره شده ، در واقع یک اصطلاح جعلی است که هیچ مبنای فقهی ندارد.


«طلاق توافقی»، در ماهیت، چیزی جز اعمال اراده‌ی یک طرفه‌ی مرد نیست که زن نیز برحسب اتفاق با آن موافق است. در مواردی هم که زنان به تنهایی دادخواست طلاق می‌دهند و این دادخواست پس از طی مراحل دشوار قضایی منجر به صدور حکم جدایی می‌شود، شوهر از سوی دادگاه ملزم به طلاق دادن زن می‌شود.


از دیدگاه فقه، همان‌طور که گفته شد هیچ حق مستقلی برای زنان در طلاق وجود ندارد. بر همین اساس مطابق قوانین مدنی جمهوری اسلامی، اگر مردی به‌رغم دستور و حکم دادگاه از طلاق همسر خود اجتناب ورزد، این نماینده‌ی دادگاه است که به نیابت از شوهر و با اجازه‌ی دادگاه در دفترخانه حاضر و زن را طلاق می دهد.


۵. تا به امروز، برای ثبت طلاق در دفتر اسناد رسمی به «گواهی عدم امکان سازش» نیاز بود که به موجب یک رای قضایی از سوی دادگاه‌های خانواده صادر می‌شد. طرفین، دادخواست خود را ارائه می‌دادند و پس از طی تشریفاتی قضایی و با معرفی داورانی که بر عدم امکان سازش بین آنها اذعان داشتند، دادگاه مبادرت به تنظیم «گواهی عدم امکان سازش» میان آنها می‌کرد. در پی صدور این گواهی قضایی، شوهر می‌توانست ظرف سه ماه با معرفی خود و همسرش و ارائه آن گواهی، طلاق شرعی خود را در دفتراسناد رسمی ثبت کند.


به موجب قانون جدید، اینک در صورتی که زن و شوهر هر دو راضی به جدایی باشند، «گواهی عدم امکان سازش»، توسط مراکز «مشاوره خانواده» تنظیم می‌شود و دیگر نیازی به مراجعه به دادگاه و معرفی داوران نیست.


۶. در متن ماده‌ی ۲۸ آمده است: «در صورتي که طلاق صرفاً به درخواست مرد باشد، دادخواست صدور گواهي عدم امکان سازش، و اگر به درخواست زوجه باشد، حسب مورد دادخواست صدور حکم الزام به طلاق يا احراز شرايط اعمال وکالت در طلاق تقديم دادگاه مي شود.»


به نظر می‌رسد این بخش پایانی از ماده‌ی ۲۸ لایحه‌ی حمایت از خانواده، می‌تواند در صورت تایید شورای نگهبان از اهمیت زیادی برخوردار شود. همان‌طور که پیش‌تر نیز به آن اشاره داشتم، برابر موازین فقه شیعه و نیز قانون مدنی ایران، اعمال حق طلاق، صرفاً در اختیار مردان است و اساساً زنان هیچ‌گونه حق و اراده‌ای در امر طلاق ندارند.


اینک اما با به کارگیری راهکاری حقوقی که پیش از این هم به نوعی وجود داشت و اکنون به صراحت ماده‌ی ۲۸، ضمانت‌های اجرایی آن تقویت شده، این امکان هست که مقداری جلوی این تبعیض آشکار جنسیتی گرفته شود. به این ترتیب اگر شوهر در هنگام عقد (و یا حتی پس از آن) اعمال این حق فقهی- قانونی را با وکالت به همسر خود واگذارد، زنان ایرانی می‌توانند تا اندازه‌ای نسبت به تامین حقوق انسانی خود به هنگام جدایی و طلاق خوش‌بین باشند.


۷. ماده‌ی ۲۸ لایحه‌ی حمایت از خانواده، دادگاه را مکلف می‌کند در صورت وجود وکالتی در طلاق، زن در مقام وکیل شوهر اعمال حق انحصاری شوهر را در قبال خود انجام دهد و به این صورت از او جدا شود. عدم آگاهی در کنار مناسبات مردسالار جامعه‌ای سنتی، مانع از آن می‌شود که زنان به هنگام ازدواج، سخنی از حق طلاق یا وکالت در طلاق مطرح کنند.


به‌هرحال، این‌طور به‌نظر می‌رسد که اگر این ماده‌ی ۲۸ از تصویب شورای نگهبان بگذرد، به‌طور عملی و کارآمد، راهکاری حقوقی در اختیار زنان ایرانی قرار می‌گیرد که شایسته است فعالان حوزه‌ی زنان نسبت به آن آگاهی بخشی بیشتری داشته باشند.


بهنام دارایی‌زاده